ادهم عزلتى خلخالى

پيشگفتار و مقدمه 34

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )

اگرنه ، حكمت مشّائين . و آنچه حالى است ، اگر تشرّع و تعبّد را در كار مىدانند ، تصوّف است ؛ و إلّا حكمت و فلسفه ، پس علما در متكلمين و مشّائين و متصوفين و فلاسفه متحيّر باشند . ( 132 ) فقير نادان و مفلس ناتوانى را گفتند كه در چه كارى ؟ گفت : ارادهء آن دارم كه دختر شهريار را براى خود بياورم . بعد از چندى پرسيدند كه معامله را به كجا رساندى ؟ گفت : نصف كار تمام شده است . استفسار كردند كه چون ؟ گفت : از آنكه در نكاح رضاى طرفين شرط است ، از اين طرف رضايت حال است ، همى رضاى آن طرف مانده است . ( 130 ) از كاملى پرسيدم كه در عجايب ظهورات و بدايع بروزات نامتناهى الهى چيزى بگوى . گفت : چه گويم ، يك كلّ واحد بىرنگ و بوى و يك ذات احد بىچندوچون ، چندين هزار گلشن را به زينت و رنگ و بوى پرداخته و چگونه و چند و چون ساخته است . بيت : گلخنى از روى او گلشن شده * دانه‌اى از لطف او خرمن شده در عدم هستى عَلَم افروخته * بىسرى را سرفرازى ساخته ( 131 ) دانايى را پرسيدم كه كار به چه ساخته شود و به چه بر باد رود ؟ گفت به لقمه و صحبت . مصراع - مولوى : لقمه تخم است و بَرش انديشه‌ها * لقمه بحر و گوهرش انديشه‌ها چنان‌كه در تبع اين مثال نيز آورده‌اند : نظم : كز اثر صحبت است هرچه در اين عالم است * ورنه كجا يافتى بيد بهاى نبات ديگرى را پرسيدم كه پيروى نيكان چه گونه بايد كرد ؟ گفت : اين روش از سگ اصحاب كهف ياد بايد گرفت كه هرچند راندندش ، برنگشت و باز بماند . قطعه : سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد پسر نوح با بدان بنشست * خاندان نبوّتش گم شد ( ادهم عزلتى قرشى خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ) .